علی(ع)
گمانم ابن ملجم یاعلی گفت
.......
در ره گذر زمان دویدم مظلوم تر از علی ندیدم

گمانم ابن ملجم یاعلی گفت
.......
در ره گذر زمان دویدم مظلوم تر از علی ندیدم

منو نيگا كن آقاجون دل شيكستمو ببين
دلت مياد كبوترات تو حرمت پر نزنند؟
به سايبون دستاي مهربونت سر نزنند؟
ميدوني مي خوام چه كار كنم
مي دوني مي خوام كجا برم
مي خوام براي كفترا يه خورده گندم ببرم
اونجا كه گنبدش طلاس باكفتراش پر بزنم
دوسش دارم اماممه در خونشو در بزنم
بعضي شبا تو خونمون بابام به مادرم ميگه
مي خوام برم امام رضا به خدا دلم تنگه ديگه
بابام مي گه امام رضا مريضا رو شفا ميده
دواي درد مردمو از طرف خدا ميده
....
مي خوام برم به مشهد و يه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا مريضا رو شفا بده
دواي درد مردمو از طرف خدا بده
كاش جاروكشي صحن نصيبم مي شد
دل من خادم مولاي غريبم مي شد

زنگ اشتر ساز ماتم می زند
شعله بر هستی عالم می زند
در صدای زنگ او ساز بلاست
صحبت از ماه غم و کبر و بلاست
هیچ می دانی که با رنج و محن
از کدامین کربلا گویم سخن
گوش کن تا بابی از آن وا کنم
کربلای عشق را معنا کنم
کربلا یعنی تولی داشتن
مهر حیدر عشق زهرا داشتن
کربلا یعنی تبرای شدید
از پلیدی های دوران و یزید
غافل از واقعه روز حسابت نکند
ای که دم میزنی از عشق حسين بن علی
آنچنان باش که ارباب جوابت نکند
از شنبه درون خود تلنبار شدیم
تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم
خیر سرمان منتظر دیداریم
جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم
.......................................................................
مهدی اگر از منتظرانت بودیم
چون دیده نرگس نگرانت بودیم
با این همه رو سیاهی و سنگ دلی
ای کاش که از هم سفرانت بودیم
این شعر از وبلاگhttp://azjensekhoda.com/ است
وبا صدای حاج محمود کریمی خوانده شده

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می شود از چنگ کمان
خسته از ماندن و آماده ی رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود
مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
مست می آمد و رخساره بر افروخته بود
روح او از همه دل کنده به او دل بسته
بر تنش دست ید الله همایل بسته
بی خود از خود به خدا و دل و جان می آمد
زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد
یا علی گفت که برپا بکند محشر را

یا ابالفضل!
کنار دل و دست و دریا، اباالفضل! تو را دیده ام بارها؛ یا اباالفضل!
تو، از آب، می آمدی، مشک بر دوش و من، در تو، غرق تماشا؛ اباالفضل!
اگر دست می داد، دل می بریدم به دست تو، از هر دو دنیا، اباالفضل!
دل ـ از کودکی ـ از فرات، آب می خورد و تکلیف شب:" آب، بابا، اباالفضل."
تو لب تشنه پرپرشدی، شبنم اشک به پای تو می ریزم، اما، اباالفضل!
فدک، مادری می کند کربلا را؛ غریبی، تو ـ هم ـ مثل زهرا، اباالفضل!
تو را هر که دارد، زغم، بی نیاز است وفا ـ بعد از این ـ نیست تنها، اباالفضل!
تو با غیرت و، آب و، دست بریده قیامت، به پا می کنی؛ یا اباالفضل!
ابوالقاسم حسینجانی
برگرفته از بانک اشعار و نثر عاشورایی
نیامد عباس
چشم ها غرق تماشا، که نیامد عباس نگران بر لب دریا،که نیامد عباس
اشک ها همسفر آه، در آن لحظه ی تلخ خسته از دیدن صحرا که ، نیامد عباس
کودکان منتظر او که مگر برگردد آه از این شوق تماشا، که نیامد عباس
بانگی از دور که در حنجره زخمی دارد می کند فاش سخن را: که نیامد عباس
کودکی از دل خیمه، به پدر می گوید: تو ندیدیش؟ بگو،یا که نیامد عباس!
سید علی اصغر موسوی
برگرفته از
بانک اشعار و نثر عاشورایی

چه زود شستی از آن دستهای زیبا دست
کشید از سر دنیایت آرزوها دست
شب ولادت تو قلب مادرت لرزید
و داد حال عجیبی برای بابا دست
گرفت دست ترا (غرق بوسه باران) کرد
که راز هجرت سرخ تو بود فردا دست
زمان گذشت و گذشت و رسید عاشورا
رسید تا بدهد امتحان خود را دست
بیا که صد گره کور از طناب حیات
شبی به ناخن تدبیر می کند وا دست

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد
چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
این قبر غریب الغربا خسرو توس است این قبر مغیث الضعفا شمس شموس است
خاک در او مرجع ارواح و نفوس است باید ز ره صدق بر این خاک در افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
اولاد علی شافع یوم عرصاتند دارای مقامات رفیع الدرجاتند
در روز قیامت همه اسباب نجاتند ای وای بر آن کس که به این دوده در افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
هر کس که به این سلسله ی پاک جفا کرد بد کرد، نفهمیده غلط کرد،خطا کرد
دیدی که یزید از ستم و کینه چها کرد آخر به درک رفت، به روحش شرر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
کام و دهن از نام علی یافت حلاوت گل در چمن از نام علی یافت طراوت
هر کس که به این سلسله بنمود عداوت در روز جزا جایگهش در سقر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
حوران بهشتی زده اند در حرمش صف خیل ملک از نور طبق ها همه بر کف
شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف این جاست که تاج از سر هر تاجور افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
نسیم شمال
تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم
كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم
اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است
من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم
من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم
درون سينه ما عشق يخ زده آقا
تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا
كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست
........................................................
اللهم عجل لولیک الفرج
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر بدوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
دوباره جنگ نهروان دوباره مکر کوفیان
چه حیله ها که ساکن قلوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح- ظهر- نه غروب شد نیامدی
امیر حسین میر حسینی
|
| |
|
امشب خدا با خلق خود دارد سرور دیگری پوشانده بر تن کعبه را دیبای نور دیگری بخشیده خاص و عام را فیض حضور دیگری عشاق را در هر سری افکنده شور دیگری یـا کـرده در سـینـای دل ایـجاد طــور دیـگـری هستی شده باغ جنان گیتی ببین رشک ارم قدوسیان تقدیس خوان گرد حرم بستند صف مکه شده دارالشفا کعبه شده بیت الشرف خیر و سروش از هر مکان آید ندا از هر طرف کامشب نهد ماه قدم در بیت خاص خود قدم شهری که در وصفش بود لا اقسم هذاالبلد در پای دیوارش زنی یکتا به پاکی چون احد نام نکویش فاطمه مام علی بنت اسد در انتظار او حرم آغوش بگشوده ز هم |


ای خماران را شرابی سوخته
ما عطشناکيم و آبی سوخته
بی تو در چاهيم و آهی آتشين
دلوی از دود و طنابی سوخته
دوش ديدم خيمه هايی را به خواب
شعله گون در پيچ و تابی سوخته
از حرارت سوختم آبی کجاست
چشم حسرت ماند و خوابی سوخته
خشکسالی می تپد از شش جهت
آسمان دارد سحابی سوخته
ذوالجناح آمد وليکن بی سوار
خسته با زين و رکابی سوخته
کاروان بر باد گويی می رود
غرق ماتم در نقابی سوخته
می رود تا شام در بهت غروب
بر سر ِ نی آفتابی سوخته
شادروان محمد رضا آقاسی
برگرفته ازhttp://www.rezabardiya.blogfa.com/

ماه گيسوي پريشان بلندي دارد
نخورد چشم ولي زلف كمندي دارد
يك بنيهاشم اگر عاشق روي مه اوست
راه ميافتد و «صد قافله دل همره اوست»
دل اين ماه اسير لب خورشيد شده
بيشتر از همه غرق تب خورشيد شده
آب آن روز دل ماه مرا شاد نكرد
«ياد باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نكرد»

این سروده زیبا را از http://kheime.azjensekhoda.com/?p=26گرفتم
ای بانی عزای محرم بیا بیا ای صاحب لوای محرم بیا بیا
سالار دل بیا که همه طالب توییم این مرتبه برای محرم بیا بیا
بنگر به استغاثه ی سینه زنان عشق بشنو شها صدای محرم بیا بیا
اشک مرا ببین که امان نمی دهد ای سوز گریه های محرم بیا بیا
هر جا که میروم اثری از عبور توست ای یار آشنای محرم بیا بیا
در روضه ها به عشق حضور تو دلخوشیم ما مانده ایم پای محرم بیا
ما اقتدا به آن دل خون تو کرده ایم برگرد مقتدای محرم بیا بیا
بی تو کسی به درک محرم نمی رسد ای گریه ات بقای محرم بیا بیا
با این دل شکسته و دیوانه ام بساز ای یار باوفای محرم بیا بیا
یا یک سحر ببر تو به کرببلا مرا یا می شوم فدای محرم بیا بیا
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
وقت غروب که رو زمینه خورشید
واسه زمین مثل نگینه خورشید
وقتی فرشته های گل به دامن
تو آسمون می رن وبرمی گردن
تو گنبد کبود هفت آسمون
شمال شرق سرزمین ایرون
یه گنبد طلایی قشنگه
که آشیونه ی دلای تنگه
یه تیکه خاک از طلا گرونتر
یه دست از رودخونه مهربونتر
منتظره که هرکی حاجت داره
هرکی دلش شوق زیارت داره
هرکی که اسم مشهدو شنفته
بار سفر ببنده راه بیفته
ای گل گلدون امامت سلام
وارٍث شمشیر نبوت سلام
به آب و آیینه قسم گداتم
امام رضا نوکر کفتراتم
هرکی به غیر ازتورو دید کور شه
الهی که از حرم تو دور شه
دلم می خواد شورغزل بگیرم
ضریحتو توی بغل بگیرم
دلم می خواد که بشنوی صدامو
صدای گریه ها و ضجه هامو
به آب و آیینه قسم گداتم
امام رضا نوکر کفتراتم
محسن وطنی - تهران
ای دل زمان عرض تشکر به کبریاست
جشن عموم شکرگذاری بنده هاست
ماه خدا سفره ی عام ضیافت است
ماه حسن نگاه حسن ماه مجتباست
..........
توحید را که شرط ولایش نوشته اند
اینک حسن امام بشر حجت خداست
شیرینترین عسل دم افطار نام اوست
یارب چقدر نام حسن با دل آشناست
اهل بهشت سید خود را صدا کنند
او سرور تمام جوانان باصفاست
وقتی به نیمه ماه شب چارده رسید
دیدند مجتبی همه ی سر هل اتاست
.......
با این که قاصر است بیان از مقام او
اما حسن به ملک خدا پرچم هداست
باغ و بهار پیش حسن کم می آورد
او برترین شکوفه میان شکوفه هاست
یوسف زروی یوسف زهرا خجل شود
این ماه اولیاء و شهنشاه انبیاست
وقتی که نسل فاطمه را جستجو کنی
سادات کوثری همه از نسل مجتباست
سادات فاطمی، حسنی نسل اولند
جا پای سید حسنی روی چشم ماست
با این که قاصر است قلم از نوشتنش
باید نوشت نام حسن مشتق از خداست
تمثال او به سینه ی ما نقش بسته است
این دل نگار خانه ی زیبای اولیاست
وقتی حسن تلاوت آیات می کند
داود انبیاست که حیران این صداست
.............
کوثر حسن بهشت حسن هل اتا حسن
هرجا سخن زخیر شود زیر این لواست
جود و کرم زسفره ی او توشه می برند
خلق کریم و خوی حسن خالق سخاست
ما ریزه خوار سفره ی احسان این دریم
هرکس گداست در بزند شب شب عطاست
غربت یگانه لشکر پیروزمند اوست
تنهاترین امام بدنیای ماسواست
یاری کنیم راه حسن را به معرفت
راه حسن بصیرت دین درک مقتداست
آری حسن امام زمان حسین بود
یعنی حسین شیعه و تسلیم مجتباست
عشق حسین گرچه دل انگیزتر کند
مهر حسن برابر این عشق کیمیاست
باشد حسین یکه علمدار مجتبی
عباس اگر امیر و علمدار کربلاست
سروده حاج محمود ژولیده

یا علی و یا عظیم و ربنا
یا غفور و یا رحیم ای رب ما
تو عزیزی و سمیعی و بصیر
بی همانند و کریمی و امیر
ای خدا این ماه مهمانی توست
ماه مهمانی قرآنی توست
خود بزرگی و کرامت دادیش
هم فضیلت هم شرافت دادیش
ماه روزه ماه قرآن و نماز
ماه سوز و گریه و راز و نیاز
محمدرضا آقاسی
...........غلامرضا سازگار

در شهر مهر و عاطفه پیدا نمی شود
یک تن چو من فدایی مولا نمی شود
هجر پدر غریبی شوهر فراغ طفل
مظلومتر ز فاطمه پیدا نمی شود
می خواستم که حق ترا گیرم از عدو
باور بکن علی بخدا تنها نمی شود
کارم گذشته از شفا وقت رفتن است
دیگر حریف زخم تن اسما نمی شود
برق آنچنان گرفت ز چشم عدوی تو
دیگر دو چشم همسرت بینا نمی شود
مجروح دست و قدِّ کمانی رُخم کبود
زهرا دگر برای تو زهرا نمی شود
***
شعر از : سید امیر حسین میرحسینی
به مناسبت شهادت حضرت معصومه (س)
آيتى از خداست معصومه
لطف بى انتهاست, معصومه
جلوه اى از جمال قرآن
چهره اى حق نماست, معصومه
عطر باغ محمدى دارد
زاده مصطفى است, معصومه
پرتوى از تلالو زهرا
گوهرى پر بهاست, معصومه
ماه عفت نقاب آل كسا
دختر مرتضاست, معصومه
اخترى در مدار شس شموس
يعنى اخت الرضاست, معصومه
زائران, يك در بهشت اينجاست
تربتش با صفاست, معصومه
در توسل به عترت و قرآن
باب حاجات ماست, معصومه
از مدينه, به قصد خطه طوس
رهروى خسته پاست, معصومه
تا زيارت كند برادر خويش
فكر و ذكرش دعاست, معصومه
روز و شب, عاشقى بيابان گرد
خواهرى با وفاست, معصومه
يا مگر اوست, زينب دگرى
كز برادر جداست, معصومه
تا بدانى كه نيمه ره جان داد
بنگر اكنون كجاست, معصومه
از وطن دور و از برادر دور
حسرتش غم فزاست, معصومه
داغ زهرا و داغ اجدادش
وارث كربلاست, معصـــومه
هر حسينيه بيت اوست (حسان)
چونكه صاحب عزاست, معصومه
حبیب چایچیان (حسان)
|
در عدم بودیم مستور وجود |
|
تا محبت پرده ما را گشود |
|
بود تنها حضرت پروردگار |
|
خواست تا خود را ببیند آشكار |
|
آفرید آیینه ای در خرد خویش |
|
داد او را سینه ای در خورد خویش |
|
نام آن آیینه را احمد نهاد |
|
گام او را بر خطی ممتد نهاد |
|
كردآنگه سینه اش را صیقلی |
|
تاشود طور تجلی منجلی |
|
دید در آیینه ذات كبریا |
|
فاش كنت كنزا مخفیا |
|
گفت این عین تجلای من است |
|
جام او سر مست صهبای من است |
|
چشم احمدباده گردان من است |
|
رهنمای رهنوردان من است |
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز كردن
ز مدينه تا به مكه، به برهنه پاي رفتن
دو لب از براي لبيك به وظيفه باز كردن
به معابد و مساجد، همه اعتكاف جستن
ز مناهي و ملاهي، همه احتراز كردن
شب جمعه ها نخفتن، به خداي راز گفتن
ز وجود بي نيازش، طلب نياز كردن
به خدا قسم كه آن را، ثمر آن قدر نباشد
كه به روي نااميدي، در بسته باز كردن
شیخ بهایی

«پرچمدار حق»: اثراستاد محمود فرشچیان
شعری از شادروان ریاضی یزدی
ای حرمت قبله ی حاجات ما
یاد تو تسبیح و مناجات ما
تاج شهیدان همه عالمی
دست علی ماه بنی هاشمی
ماه کجا ، روی دل آرای تو
سرو کجا ، قامت رعنای تو
ماه و درخشنده تر از افتاب
مطلعِ تو جان وتن بوتراب
همقدم قافله سالار عشق
ساقی عشّاق و علمدار عشق
سرور و سالار سپاه حسین(ع)
داده سر و دست به راه حسین(ع)

بشنو از نی چون حکایت می کند
شیعه را در خون روایت می کند
شیعه یعنی سابقون السابقون
شیعه یعنی یک طپش عصیان و خون
شیعه باید آب ها را گل کند
خط سوم را به خون کامل کند
خط سوم خط سرخ اولیاست
کربلا بارزترین منظور ماست
شیعه یعنی عشقبازی با خدا
یک نیستان تکنوازی با خدا
شیعه یعنی هفت خطی در جنون
شیعه طوفان می کند در کاف و نون
شیعه یعنی نشئه جام بلا
شیعگی یعنی قیام کربلا

بر در چه می زنید دری وا نمی شود
من گشته ام نگرد که پیدا نمی شود
دریا دلم چگونه به یک قطره دل دهم
یک قطره آب مانده که دریا نمی شود
لیلا یکی درست بگویم خدا یکی
هر کس به یک کرشمه که لیلا نمی شود
او سیب خواست تو دیگر بگو چرا
آدم که خام خواهش حوا نمی شود
حق با تو بود گر به دلت مهر ما نبود
یوسف که پایبند زلیخا نمی شود
من گشته ام تمام جهان را عزیز من
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
سید امیر حسین میر حسینی